تبليغاتX
کوهدامن سرزمین آزاده گان
در گستره فرهنگ , تاریخ سیاست و اجتماع

برگرفته شده از سایت فارسی  بی بی سی

بیرنگ کوهدامنی، شاعر نامدار افغانستان، سه شنبه شب                      

 

(۱۱ دسامبر / ۲۰ قوس) در لندن درگذشت.

 

آقای کوهدامنی، از یک بیماری طولانی رنج می برد و در این اواخر، به افسردگی دچار شده بود.

او از سال ۱۹۹۵ میلادی، به همراه همسر و پنج فرزندش، در بریتانیا زندگی می کرد.

عاقل بیرنگ کوهدامنی، دانش آموخته زبان و ادبیات فارسی از دانشگاه تهران و از شاعران شناخته شده افغانستان بود.

آقای کوهدامنی، در سال ۱۳۳۰ خورشیدی، در منطقه شکردره کابل زاده شد.

او آموزشهای ابتدایی را در کابل و بلخ فراگرفت و سپس با دریافت یک بورسیه تحصیلی، به ایران رفت و در رشته زبان و ادبیات فارسی، در دانشگاه تهران به تحصیل پرداخت.

در سال ۱۳۵۶ خورشیدی، آقای کوهدامنی دانشنامه لیسانس خود را از دانشگاه تهران به دست آورد اما به دلیل تحولات سیاسی سالهای پس از آن در افغانستان و ایران، نتوانست به تحصیل در آن دانشگاه، آنگونه که مایل بود، در سطوح بالاتر ادامه دهد.

'پیوند' در تاجیکستان

این شاعر نامدار افغان، در پایان دهه ۱۹۹۰ میلادی، کشورش را ترک کرد و به میان همزبانانش در جمهوری تاجیکستان رفت.

آنگونه که در معرفی آقای کوهدامنی در مقدمه یک دفتر شعرش (من ناله می نویسم) آمده است، او در تاجیکستان نشریه ای به نام پیوند پایه گذاری کرد.

نشریه پیوند، به زبان و خط فارسی، به مدیرمسئولی آقای کوهدامنی در تاجیکستان منتشر می شد.

بیرنگ کوهدامنی، در بهار سال ۱۹۹۵، تاجیکستان را ترک کرد و به بریتانیا پناهنده شد و تا هنگام مرگ در سن ۵۶ سالگی، در آن کشور اقامت داشت...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/09/22ساعت 14:23  توسط کوهدامنی   | 

                                                                                                                                                                            

نوداوؤد سرمد                                                                                           

 

ننویسنده  نعمت الله ترکانی 

 

 

    بببیبرگرفته شده از ویب سایب برگنامه فانوس :                                         برگفته شده  ازویب سایت برگنامه فا نوس 

 

اگر چنان باشد که داوود سرمد در سرطان سال ١٣۵٧ به دست دژخیمان "خلقی" به شهادت رسیده باشد، اینک از نبود او بیست و نه سال میگذرد و همچنان اگر داوود سرمد تا حال زنده میبود پنجاه و هشت سال میداشت و به این ترتیب قسمت زیادی از عمرش را پشت سر گذاشته بود، که ایکاش چنان میبود ...

 

اما گویا سرنوشت او با مرگ گره خورده بود و آن هم چه مرگی! مرگی در منتهای جوانی، مرگی بی موجب و ظالمانه، مرگی که شاید هرگز به خیال اش هم نمی آمد.

 

از سال ١٣۵٠ هجری شمسی زمانی که به صنف دوم فاکولته ساینس دانشگاه کابل، رشته ها معین میشد. من و او در یک صنف تا ختم سال ١٣۵٣ درس خواندیم. جوانی بود خیلی صمیمی، آرام  و متفکر. با وصف آنکه سال های ١٣۵١ هم سال مظاهرات و آشوب های خیابانی بود و بعد از آن که نظام جمهوری داود خان آمد، من نمیدانستم که او یکی از جمله "چپی" ها و یا طرفدار جریان خاصی باشد. سال ١٣۵٣ سالی بود که من و داوود باهمدیگر آشنایی کامل حاصل نمودیم. آشنایی ما یک احساس فراتر از همصنفی بودن و همرشته بودن بود. او آن روز ها یکباره به سرودن شعر آغاز کرده بود که من خبر نداشتم.  چیزهای به نام شعر سرهم میکردم و یکروز برایش خواندم. او مرا تشویق کرد. ولی گاهی برایم نگفت که او هم شعر میگوید. به این ترتیب ماه ها گذشت. برادر داوود سرمد در رادیوی کابل  در بخش هنر و ادبیات کار مینمود و داود با او یکجا زنده گی میکرد. در همین سال بود که من از زبان یکی از دوستان دیگرش خبر شدم که شعر " مژده های کاذب" را سروده است. باری در "زمزمه های شبهنگام" که ساعت یازدۀ شب پخش میشد این شعر را به خوانش میگرفتند:

 

 

فلک پروازگاه همت آزادگان باشد

نسازد آشیان در شاخه های پست، شاهینی

غرور فطرت من بار منت بر نمی دارد

اگر دوشم شود خم زیر بار کوه سنگینی

به چشمم هر نفس با صد جهنم رنج همسنگ است

اگر آلوده سازد دامنم را داغ ننگینی

این شعر یک شعر لیرک و غنایی بود که اولین سرودۀ داوود سرمد به ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/07/12ساعت 14:34  توسط کوهدامنی   | 

برگرفته شده از سایت خبر رسانی آریانانت

 

حقایق پشت پرده را بازگو میکند

 

 فشرده ای از نوشته احمد شاملو

 

امیر حبیب الله کلکانی و نادر شاه

« نگارش این بحث مبنی بر آن نیست که از امیر حبیب الله کلکانی روئین تن تاریخ ساخته شود ، بلکه مراد آنست تا بنیاد ادعا های خاکین و برچسپ زدن ها دیرین ورشکست گردد. ونیز نمائی از جوهر ذاتی حبیب الله که زیر بار ناسزاگوئی های سرداران و دسیسه سازان درباری گور شده بود درخشنده گردد. » تا جائیکه تاریخ گواه است آن پدر کوهدامنی نام پسرش را نه « دزد » بلکه حبیب الله انتخاب کرده بود . پس آن پدر بر نسل های آینده این حق را دارد که ازهنگامیکه از فرزندش یاد می نمایند ، نامش را حبیب الله نوشته کنند. راستش وقتیکه مخالفین دربار های محمدزائییان را که با صد بد نامی وهزاران زشت نامی در تاریخ های درباری و گاه گاه در نگارش های امروزین جلوه گر می شود ، می خوانم چندان شگفت زده نمی شوم . چرا ؟ چونکه پادشاهان و امیران سده های معاصر میهن در هرروز و هر ماه تلاشیدند که چرخ تاریخ کشور را بر شالودة سجل و سوانح شخصی ، فامیلی و قومی خویش بنا نمایند تا باشد که هوش و روان خواننده را بسوی خود میلان داده باشند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 16:51  توسط کوهدامنی   | 

دند کوهدامن

 

گل زردی جوار شنبلیل از دشت کهدامن

برون آورد سر

هوای (چمتله) بویی ز برزخ داشت

زمین سوخته، خاکستر تاک (دکو) بود

گسترده ازبن مایه های (اوپیان) و(گلدره)

یکسره داغان و سرگردان و ویران

خنده های دختر رز درگلوی خشک (استالف) خموشید

فرسوده اندام فریبرزان کهدامن

میان کاهریز وکوچه باغ و در دل (کهریزمیر)

سرزمین سوخته ...

ان چیستان هستیی ازکینه آژنگین

پیام تلخ و ننگین بر زبان دارد. ...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 16:28  توسط کوهدامنی   | 

 

برگرفته شده از ویب سایت پیمان ملی

 

 

این نوشته ء عصر دولتشاهی را به یاد  تلخ زمین سوزانی که خود شاهد آن بوده ام وبه یاد عزیز ترین شاعر آزاده یی ـ افسر رهبین ـ  که   مهر او  و عاصی شهید هرگز   از دلم جدا نبوده ،  به  نشر میسپارم

 

                                                                  ع.ا.

 

بازهم ماه اسد است. مدتیست نام این ماه برایم با رویداد  تلخی در تاریخ خونبار کشورگره خورده است که هزاران داغ بردل من و هزاران مانند من و بهتر ازمن برجای گذاشته است. این رویداد، «زمین سوزی» در شمالی نام دارد. زمین سوزی ای که با کوچاندن، غارتگری، و تجاوز به مردم همراه بود. مردمی که هرگز سر به غیر خم نکرده بودند. مردمی که از دست شان هم چنگیز و هم انگریز، هم روس و نوکران استعمار کهنه و نو، وهم استبداد درگذر تاریخ داغ های سوزان و زخم های ناسور بیشماری برسینه دارند.

 

آخرین «زمین سوزی»  درشمالی به روز ششم اسد سال 1379 روی داد که بنا به گزارش رسانه ها، حدود پنجهزار پاکستانی، اعم از نظامی و ملکی و چهارصد نفر عرب همراه با لشکر خونریز و وحشی طالبان بر باغ و خانه و کشتزار چون خیلی از درندگان وحشی ریختند...


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/06/06ساعت 16:24  توسط کوهدامنی   | 

من این پادشاهی و گنج و خواسته از سر عیاری و شیر مردی به دست

 آورده ام نه از میراث پدر یافته ام.

"از سخنان یعقوب لیث به نقل از سیاستنامه خواجه نظام الملک"

 

ای مردم !

استقلال از هر فرد شماست.از پدارن امان الله خان یا از پدر فقیر ریش سفید من میراث نمانده است آنرا به خون خود گرفته هیچ پادشاهی در جنگهای استقلال کشته نشده مردم است که به  شهادت رسیده اند.مرد باشید و فدا کار تا همیشه خداوند شما را آزاد و سر بلند نگه دارد.

"امیر حبیب الله کلکانی  به روایت  استاد خلیل الله خلیلی"  

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 12:52  توسط کوهدامنی   | 

حسینی حسن خوبانست

بیابچیم انگور بخو !

کشمشی نقل دهقانست

بیا بچیم انگور بخو!

ولی مامد لات کلانست

بیا بچیم انگور بخو !

غوله دان غول بیابانست

بیا بچیم انگور بخو !

قنداری زلف جانانست

بیا بچیم انگور بخو !

میر بچه مرد میدانست

بیا بچیم انگور بخو !

صایبی، قند جوانانست

بیابچیم انگور بخو!

نام اکبر به دورانست

بیا بچیم انگور بخو ! 

امین الله شیر شیر انست

بیا بچیم انگور بخو !

یعنی ای بچه من ! بیا انگور بخور.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/01/07ساعت 10:22  توسط کوهدامنی   | 

پرتو نادري

 

 

 

كتاب سوزان در انجمن نويسنده گان افغانستان

 

سر انجام تفنگداران، دفتر ریيس انجمن نويسنده گان افغانستان را نيز فتح كردند و ما همه گان به دفتر سيد حاكم آريا ریيس تحريرات انجمن عقب نشيني كرديم. اين آخرين سنگر ما در انجمن بود. اگر روزي مجبور مي شديم كه اين اتاق را هم از دست بدهيم ديگر انجمن چيزي نبود جز يك قطعهء نظامي.

اتاق كوچكي بود و ما همه اعضاي انجمن ناگزير از آن بوديم كه روز هاي خود را در آن سپري كنيم.

اتاق رئيس انجمن نويسنده گان به خوابگاه يكي از فرماندهان و ياران نزديك او بدل شده بود. در اين دفتر ميزي بزرگي جابه جا شده بود، ساخته شده از چوب سنگين چهار مغز با نقش ها و نگارهاي زيبا و دل انگيز.

دكتور اسد الله حبيب، دستگير پنجشيري، دكتور اكرم عثمان، رهنورد زرياب و پويا فاريابي به نوبت در پشت اين ميز به حيث رئيس انجمن نشسته بودند، كار كرده بودند و چيز هاي نوشته بودند. اين ميز به دوران طالبان نيز به ميراث ماند. شايد يكي از دلايل اين امر اين بوده است كه رستمي در كار بود تا آن را از جايي به جاي ديگر انتقال دهد....

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06ساعت 12:8  توسط کوهدامنی   | 

 

 

چراغ قرمز

 

پرتونادری

 

 

من ،

         از زبان مادری خويش  می ترسم

زبان مادری من

واژه هايي دارد

که می تواند وحدت ملی را

چنان پوقانه يي

                 بی هيچ صدايي بترقاند

زبان مادری من

حقيقت برهنه ييست

و استعاره های آن

از تصوير تفاهم با شيطان  خاليست

زبان مادری من  شجاعت آن را ندارد

تا  سوار الاغ بی هويتی

بوزينه ء  ابتذال  را

درخيابانی  به دنبال بکشد

که روی چراغ قرمز آن  نوشته است :

                                              وحشت ملی

               * * *  

من از زبان مادری خويش می ترسم

وقتی کسی می گويد" دانشگاه "

وقتی کسی  می گويد " فرهنگ "

من به وحدت ملی می انديشم

و در گوشهايم پنبه ء بی غيرتی می گذارم

تا دشنام دوستان با غيرت خود را نشنوم

من با دانشگاه  و فرهنگ

                                   ميانه يي ندارم

من راه خودم را می روم

و حرف خودم را می  زنم

و در زير چتر پينه خورده ء  دموکراسی

شراب شامپاين می نوشم

و سگرت مالبرو دود می کنم

من بايد ياد بگيرم

که چگونه از خيابان يک طرفه ء وحدت ملی بگذرم

و با الفبای  جعلی شعرهای تازه ء خويش

بر گور اصطلاحات  علمی

                                و ملی -  اداری 

                                            توغ جاودانه گی  برافرازم

اگر کاخ  هزارساله ء فردوسی  بسوزد

من سرپناه کرايي خود را از دست نخواهم  داد

 

بگذار مثنوی معنوی

در حافظهء  تاريخ

                    از بلخ  تا قونيه بپوسد

 

در  روزگاری که دموکراسی

خون در هاون می کوبد (1)

و شيپور پيروزی 

            در استخوان شکسته ء تاريخ

                                             نواخته می شود

تنها  وحوت ملی

                     کافيست

                              تاباد در غبغب اندازیم

                                           

 

(1) تعبيری از سهراب سپهری

 

 

 شهرکابل              

 

حوت 1382

 

  


ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/01/06ساعت 11:55  توسط کوهدامنی   | 

کوهدامن سرزمین آزاده گان و عیاران است محلیست برای سرنگونی متجاوزین

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1385/12/24ساعت 12:15  توسط کوهدامنی   |